♥ آرمان ، قدم باد بهار ♥

♥ آرمان ، قدم باد بهار ♥
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
قالب وبلاگ

 

                                 3

3265

 

قلقلی مامان تو این تیکر شما داری به اولین سال تولدت نزدیک میشی الهی من دورت بگردم ..... 

و حالا :

الهی دورت بگردم مامان جونم ایشالله یکی یکی سال های قشنگی رو بگذرونی و همیشه سالم موفق باشی ...

123

اینم تیکر سال دومی ...

شکوفه بهاری مامان تو سومین سال زندگیش 

 

[ يکشنبه 7 ارديبهشت 1393 ] [ 16:35 ] [ مامان آرمان ] [موضوع : ] [ ]
Maman arman:
سلام عشق قشنگم آرمانِ عزیزم الان که دارم واست مینویسم یکی از روزای خوب شهریوری هست پنجم شهریور ماه نود و شش و ما مشهد هستیم خونه مامان شهناز داری با خاله ملیحه جون بازی میکنی و خدا رو شکر بهت خوش میگذره میشه گفت قسمت سوم سفرمون رو داریم میگذرونیم قسمت اولش که رفتیم اردبیل قسمت دوم تهران و الان هم که مشهد هستیم
Maman arman:
این روزا خیلی داره با سرعت میگذره و تو داری بزرگ تر میشی هر روز به خاطر داشتنت خدا رو شکر میکنم هر روز میگی من دیگه ۶ سالم هست و میگی دیگه بزرگ شدم خیلی کارها رو میتونم انجام بدم
عزیز دلم دوستداشتنی من خوشحالم که تو رو دارم و خدا رو شکر میکنم فعلا به خدا میسپارمت عزیزم

















[ يکشنبه 5 شهريور 1396 ] [ 23:34 ] [ مامان آرمان ] [موضوع : ] [ ]
سلام عشق قشنگم آرمان جونم مرداد ماه برای من و بابا و شما معمولا ماه خوبیه ماهی که معمولا ما ایلام نیستیم و در سفر هستیم
این دفعه هم مرداد ماه برای مسافرت اومدیم به استان اردبیل اول به گنبد سلطانیه رفتیم و بعد یک شب خلخال موندیم البته به قول شما خلخول
خلخال خیلی سرد بود و شما لباس گرم پوشیده بودی گل نازم




بعد هم رفتیم سرعین از لحظه ای که وارد سرعین شدیم شما همش میگفتی پس کی میریم استخر (آب گرم) آخه واقعا عاشق استخر و آب بازی شدی البته رفتی آبگرم و اونجا متاسفانه اجازه نداده بودن بری سرسره تونلی سوار بشی یه کمی ناراحت بودی از این قضیه






و داخل سرعین یه جای تفریحی خیلی خیلی زیبا بود اسمشو راستش بلد نیستم خیلی سخت بود اما شما بهش میگفتی بولاغ لاغ
و بعد از یک شب اقامت رفتیم مشگین شهر
پل معلق واقعا عالی بود و پر از هیجان برای شما مخصوصا قسمت شیشه ای پل








هر چند شما بیشتر از قسمت شهر بازی اون طرف پل خوشت اومد






این عکسها هم مربوط به بقعه شیخ صفی الدین هست




بعد از گردنه حیران رفتیم سمت آستارا خیلی حال و هوای خوبی داشت جوری که دو شب آستارا موندیم
بازارچه ساحلی و بازار نور و قسمت دلخواهش واسه شما دریا
هر چند وقتی از شنا تو دریا برگشتی گفتی مامان اصلا دریا خوب نیست آبش ترشه خخخخ منظورت این بود که شوره
















و بعد از آستارا اومدیم تهران قسمت دوم سفرمون شروع شد
تهران هم خیلی خوش گذشت یه شب رفتیم دریاچه چیتگر که باد و طوفان شد و یه شب هم جنگل های لویزان رفتیم
همین که در کنار پسر عمو جان بودی حسابی بهت خوش میگذشت
یه دیدار خیلی کوتاه ولی عالی هم با خاله حمیده جون و دیانا و آریا هم داشتیم
و بعد هم اومدیم با هواپیما مشهد در واقع قسمت سوم‌ سفرمون شروع شد
دیشب هم رفتیم پارک چهل بازه واقعا عالی بود منتها فعلا ازش عکس ندارم عزیزم
دوست دارم و به خدا میسپارمت نازنینم
[ دوشنبه 30 مرداد 1396 ] [ 9:51 ] [ مامان آرمان ] [موضوع : ] [ ]
سلام دوباره به عزیزترینم آرمان قشنگم پسر دوستداشتنی خودم
یه کار جدیدی که این روزا زیاد انجام میدی اینه که چپ میری راست میری میگی جک بگم یا خاطره خخخ وقتی میگم جک میگی بگما جک توش حرفای بی ادبی داره و من مشتاقانه میپرسم خوب بگو ببینم بعد تعریف میکنی و یه سری چرت و پرت تحویلم میدی و من میمونم که کجاش جک بود بعد میگی حالا نوبت خاطره است و دوباره همون چرت و مرت ها رو یه جور دیگه میگی خخخ خیلی خنده دار و این میشه خاطره تو بعد میگی مامان تو خاطره چیزای خوب داره


الان در حال تعریف خاطره هستی
چند روز پیش داشتی واسه بابا اخبار رو تعریف میکردی میگفتی بابا میگه فلان جا ۵۰ نفر کشته شدن بعد با قیافه حق به جانب گفتی مردن واسه آدما مفید نیست من و بابا از خنده مردیم
فدای تو بشم که اینقدر شیرین زبونی
هر روز از خواب بیدار که میشی میگی مامان الان امروزه یا فردا


اینم شما در حال تمرین واسه کلاس نقاشی با آبرنگ


و این نقاشی رو هم کشیدی میگی بفرست واسه تلویزیون میگم خوب این چیه میگی منم که روح شدم و داره رو سرم بارون زرد میباره
فدای تو که اینقدر منو میخندونی عشقم
[ جمعه 6 مرداد 1396 ] [ 19:16 ] [ مامان آرمان ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 59 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مامانی و بابایی تنهایی داشتن زندگی میکردن همش فکر میکردن تنهایی بدون یه نی نی زندگی قشنگ تره. یه روز مامانی فهمید که تو دلش یه خبراییه رفت پیش دکتر . خانوم دکتر گفت شما یه نی نی خوشگل تو دلتون دارین از اون روز زندگی مامانی و بابایی کلی قشنگ تر شد و همش مامان و بابایی منتظر بودن شما زودتر به دنیا بیای حالا که اومدی میبینن که زندگی کلی قشنگ تر شده. ---------------------------- فرشته کوچولوی ما در تاریخ 91/2/3 توسط خانم دکتر سودابه حسینیان در بیمارستان بنت الهدی مشهد با وزن 4کیلو و 550 گرم و قد 53 سانتی متر زمینی شد و زندگی ما رو روشن و زیبا کرد
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 27
بازدید دیروز : 59
بازدید هفته گذشته : 437
کل بازدید : 254159
امکانات وب