آرمان جان آرمان جان ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره
رادمان جانرادمان جان، تا این لحظه: 7 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

♥ آرمان ، قدم باد بهار ♥

سومین مروارید پسرکم

عزیز دلم بازم یه دونه مروارید خوشگل زده بیرون بهت تبریک میگم البته دو روز قبل اتفاق افتاد اما وقت نکرده بودم برات بنویسم .... - این روزها خیلی شیطون شدی عزیز دلم اما خوشحالم که اون روزای سخت تموم شد اصلا دوست ندارم دوباره تو رو بی حال و مریض ببینم عزیزم  من و بابا عباس و خیلی های دیگه که اگه بخوام اسمشون رو بیاررم خیلی زیادن تو رو عاشقانه دوستت داریم    ...
12 آذر 1391

وقتی با خاله تنها میشم

چند روزی که خاله جونم پیشم بود دیگه مهد نمیرفتم و پیش خاله جونم میموندم البته این چند روز متاسفانه مریض بودم و بی حال که البته روز آخر که بهتر شده بودم خاله جونم کلی ازم عکس گرفت ... این چند تا عکس از شب شام غریبانه ببینم تو کمد چه خبره؟؟؟ من و ماشین کادویی از طرف دایی جونم ... ممنونم دایی جونم این دیگه کیه؟ شما ؟چقده خوش تیپه .... آخه منو تو قابلمه گذاشتی چی کار خاله جونم؟؟؟ وقتی بعد از کلی شیطنت با هزار زور و بلا لالا میکنم... البته اگه به چشمام دقت کنین میبین نیمه بازن و هنوز دلم نمیاد لالا کنم  این جا هم نا مردا دوباره رفتن رستوران و به من فقط یه تیکه نون...
11 آذر 1391

دومین مروارید پسرکم

- خبر اول اینکه خاله ملیحه آرمان خان از راه دور اومده خونمون یعنی حدود 1650 کیلومتر رو فقط واسه دیدن آرمان جونی این همه راه رو اومده والبته با خودش کلی هم کادو  آورده که همین جا از خاله آرمان جونم و کسانی که کادو دادن تشکر میکنم - روز ششم آذر ماه یعنی دقیقا برابر با هفت ماه و 3 روزگی آرمان خان دومین دندونش هم در آمد البته این دندونش خیلی با درد سر همراه شد و با مریضی خیلی بد با حالت تهوع و معذرت میخوام اسهال و تب شدید بمیرم بچم آب شد از شانس بدمون هم تو تعطیلات گیر کرده بودیم و دکتر متخصص نبود تا آرمانی رو ببریم پیشش دومین مروارید پسرم خیلی عجیبه که برخلاف تصورات همه که فکر میکردیم جلو و پایین کنار دندون قبلیه در بیاد دقیقا بالاو در د...
9 آذر 1391

هفت ماهگی مبارک

خبر اول اینکه گلکم دیروز 3 آذر هفت ماهه شدی دست و هورااااااااا خیلی خوشحالم که یه ماه دیگه بزرگتر شدی اما به دلیل ماه محرم و مصادف شدن تولد ماهگردت با روز های عزا واستون کیک نگرفتیم ولی گلکم در هر صورت تولدت مبارک. خبر دوم عزیزکم خدا رو شکر میکنم به خاطر یه ماه بزرگتر شدنت  ولی متاسفانه دیروز حالت خیلی بد بود همش پی پی میکردی و بالا میاوردی   من و بابا عباس هم از صبح که بیدار شدیم از این بیمارستان به اون بیمارستان بودیم تا یه دکتر خوب پیدا کنیم تا شما رو ببینه آخه این چند روز عاشورا و تاسوعاست و همه جا تعطیله .... تا یه دکتر شما رو دید و گفت اگه تا عصر حالتون بد تر شد بهتون باید سرم وصل کنیم ...  خدا نکنه گلم من و بابا...
6 آذر 1391

شکر ایزد

- با سلام به همه دوستان اول از همه شما دوستان عزیز که لطف کردین و برای دوست خوبم دعا کردین ممنونم  خدا رو هزار بار شکر میکنم که بهتر شده .... - آرمان گلم متاسفانه طی سفری که داشتیم سرما خورد و لی بازم خدا رو شکر که بهتر شده .... - اینم آرمان گلم به روایت تصاویر ... - مثل همیشه دوستون دارم و  میبوسمتون .... ...
30 آبان 1391

اولین مروارید پسرم

- روز 25 آبان ماه بود که دم دم های ظهر اولین مروارید پسرکم سر و کله اش پیدا شد بالاخره بعد این همه انتظار از 3 ماهگی آرمان خان همه میگفتن داره دندون در میاره ولی به هر حال خوشحالم که پسرکم دندونش هم در اومد عسلم خیلی اذیت شدی و خیلی این روزها بی اشتها و لاغر شدی . البته الان که دارم این پست رو مینویسم واست 4 روز گذشته و خدا رو شکر آرمانم رو به بهبودیه ...
30 آبان 1391

دوست خوبم

- سلام به همه دوستان که لطف دارین و وبلاگ آرمان خان رو میخونین راستش یه چند روزیه که زیاد حال خوشی ندارم آخه یکی از بهترین دوستای گلم کسالت داره و تو بیمارستان بستریه خیلی ناراحتم آخه این دوست گلم یه دخمل تقریبا بیست روزه داره همش تو فکرشم که چه کار میکنه بچش چی میشه بازم خدا مامانش رو حفظ کنه که ازش مراقبت میکنه ... خدایا هیچ مریضی رو تو بیمارستان نزار . بیشتر از این ناراحتم که راه دوره و متاسفانه با وجود آرمان نمیتونم برم بهش سر بزنم ... اما شاید هم رفتم چون خیلی به فکرشم نمیتونم از فکرش بیام بیرون خدایا خودت کمکش کن تا زود تر خوب بشه ... دوستان لطفا براش دعا کنید ... - خبر بعدی اینکه متاسفانه مامان شهناز آرمانی از پیشمون رفت و ما دوبار...
25 آبان 1391