جشن یک ماهگی
امروز آقا آرمانمون یک ماه و 2 روزش بود البته به عبارتی ( الان بابا عباسش یه جور دیگه حساب میکنه) ما هم با تاخیر جشن یک ماهگی واسه آقا آرمان گرفتیم خلاصه حسابی شرمنده هستیم دیگه قول میدیم از این به بعد سر وقت جشن بگیریم.
گل پسرم حسابی آقا شده آروم و بی سر صدا نشسته بود تا خاله مهدیه جون یه عالمه عکس بگیره و خاله ملیحه جون هم یه عالمه فیلم های خوشگل خوشگل بگیره
دل مامانیو مامان شهناز هم که دیگه ضعف کرده بود دایی محمد هم که دیگه نگوووووووووووو بابایی هم که همش زنگ میزد از احوالاتشون میپرسید خلاصه حسابی سر پسرمون شلوغ پلوغ بود دیگه . 
بابا عباس جون دیگه ما مرد شدیم یه ماهه شدیم مواظب مامانی هستیم شما نگران منو مامانی نباشید دیگه :)))))))))) بابا عباس جون میدونم که ندیدن من چقدر واستون سخته آخه ما الان دیگه خیلی شیرین شدیم هر روز هم که میگذره شیرین تر هم میشیم خلاصه ما هم دلمون واستون یه ریزه شده دستتون درد نکنه شما همش زحمت میکشی که ما بی دغدغه بزرگ شیم و نگران آیندمون نباشیم حسابی دستتون درد نکنه ما هم قول میدیم پسمل خوبی باشیم و یه عالمه از اون لبخند های قشنگ قشنگ تحویلتون بدیم تا شما خوشحال بشید و خستگیتون هم در بره
این هم چند تا عکس خوشگل از یک ماهگیمون




جشن یک ماهگی
